♥♥ غمگین ترین وبلاگ عاشقانه ایران ♥♥

به حد کافی دل من تو بحت این حادثه مرد / به امیدت سر میکرد که از تو هم صاعقه خورد

=====================================================

...<<تبلیغات>>...

=====================================================

=====================================================

 

 

 

سلام دوستان

 

شرمنده ام که نمیتونم به پی ام هاتون جواب بدم راستش گهگداری سر میزنم در حد تایید کامنت ها فقط همین. قول میدم سر فرصت جواب درخواست لینکاتون رو بدم.

 

اومدم بازم بنویسم....

 

 

یاد خاطراتم کنار تو ساغدوش میشه

میدونم نمیشنوه دیگه کار لاو گوش میده

 

اونو تو آغوش بگیر شب حجلته آخه

اصلا ناراحت نشو اگه هجله مو با یه

 

شب و یه چراغ خاموش تو این کوچه نشوندم

میشم مثل خودت ببین همه میگن جوون رفت  

 

============================

 

 

گریه کن


واسه من و عشقی که باختی گریه کن
تو همون قفس که ساختی گریه کن


واسه مرگ خنده هامون گریه کن
تو بجای هردوتامون گریه کن


گریه کن واسه بغض تو دلامون
واسه مرگ خنده هامون
واسه اون غم چشامون
واسه اون خاطره هامون


واسه تنهایی دستات وقتی که منو نداری
وقتی قاب عکس خالی جلوی چشات میزاری
وقتی هیچکسو نداری سر رو شونه هاش بزاری
گریه کن راهی نداری گریه کن

 

 

وقتی دستامو تو دستای یکی دیگه دیدی
واسه تنهایی دستات گریه کن

وقتی چشمام دیگه دنبال تو نیست
واسه تنهایی فردات گریه کن

وقتی هیچکس و نداری سر رو شونه هاش بزاری
گریه کن راهی نداری گریه کن

 

=============================

 

 

 خاطرات تو می پیچه شبا ۲۰ بار دورم
تو باعث شدی حالا شاه دیس لاو شدم

 

                     

 

 

 

جمعه هجدهم مرداد 1392 21:35 بـ ه قـلمـ ashksara
 

سلام.

 

خداحافظی نکرده بودم چون میدونستم دوباره باید برگردم چون میدونستم سگ صفتی آدما باز منو به اینجا میکشونه. 105 تا کامنت دارم 53 تاش خصوصیه. چرا دوستان؟؟؟؟

از چی بگم ؟؟ از کجاش بگم؟؟ به والله که یه دنیا حرف تو دلمه اما از بس بغضمو تو گلو حبس کردم زخم گلوم نمیزاره حرف بزنم.

آی مردم با عمر و زندگی کسی بازی نکنید. به خدا قسم که اینم قتله و حتی از قتل بدتر. آهای خیانت کارا فکر نکنید چندروزی بعد خیانت آرومید و دارید راحت زندگی میکنید چون زندگی ادامه داره و دست طبیعت و نفرین طرف و غضب خدا فقط کافیه تو یه لحظه تو زندگیتون رخنه کنه. دل کندن و گذشتن رو ساده نگیرید که خدا هم ازتون دل میکنه من به این حقیقت ایمان دارم.حلال نمیکنم همه کسانی که باعث و بانی  اشک و درد و افسردگی من شدن

 

 

کابوس ملموس

 

هم پرسه کابوس همراه بیراهه

هم بستر مرگم این آخرین راهه

 

آلوده ی دردم در حسرت امید

نفرینیه بغضم دنیایی از تردید

 

من تو هجوم شب تصویری از دودم

در امتحان عمر مردود مردودم

 

هر لحظه میمیرم هرلحظه میمونم

زنده م یا مرده اصلا نمیدونم

 

بازیچه ی بغضم بازیچه ی دردم

یک عمر دنیامو با مرگ حس کردم

 

درها همه بسته با من همه دشمن

کابوس ملموسم اینجا همینم من

 

من تو هجوم شب تصویری از دودم

در امتحان عمر مردود مردودم

 

هر لحظه میمیرم هرلحظه میمونم

زنده م یا مرده اصلا نمیدونم

 

=======================

 

دم رفتنت گرچه میسوختم

نمیخواستم حس کنی سوزمو

نه تنها خودت هیچکس هیچوقت

نمیفهمه احساس اون روزمو            

 

 

یکشنبه بیست و ششم خرداد 1392 21:25 بـ ه قـلمـ ashksara

سلام دوستان.امیدوارم هیچکدومتون حال منو نداشته باشید. حالم خوب نیست...

بازم حرف دل دارم........

سال نو نزدیکه میبینید؟؟ یه سال دیگه هم گذشت.... کاش میشد لباس کهنه خاطرات رو از تن در آورد و لباس خاطره جدید به تن کرد. خاطرات جدیدی که زنده ت کنه بهت نفس بده و بگه ببین زندگی هنوز ادامه داره و میتونی حسش کنی.

خیلی سخته گذشتن از گذشته ها. به خدا آدما با گذشته شون زنده اند کسی میتونه اینو انکار کنه؟؟ آره میدونم رو گذشته ای که جز رنج و مصیبت و غم و درد نبوده باید چشم بست اما میشه؟؟

کی مرد چشم بستن رو گذشته شه؟؟ هرکی بگه گذشته مو فراموش کردم یه دروغ محضه. گذشته رو فقط باید باورش کرد و باهاش کنار اومد به هر طریقی  که واقعا هم مشکله.

من نمیدونم کجای این دنیام و ارزشم برای دنیا چقده . گاهی وقتا به خودم میگم وقتی ما آدما خودمون یه کاردستی یا رباط یا هرچیزی میسازیم به انواع مختلف و تو شرایط مختلف تستش میکنیم و باهاش ور میریم خدا هم همینطور وقتی ما رو آفریده دوس داره ما رو همه رقمه تست کنه اما آخه واقعا این  رسمشه؟؟ خدایا آخه ما با رباط و اشیاء فرق نداریم ؟؟

اگه میخواستی دهنمونو صاف کنی و پدرمونو در بیاری و عذاب قبر بدی بهمون تو همین دنیا پس چرا به ما احساس دادی عاطفه دادی؟؟ بابا چیزی رو که ما میسازیم خالی از احساس و عاطفه ست پس حتی اگه بکوبیمش و درب و داغونش کنیم نه درد احساس میکنه نه خاطره بد تو ذهنش میمونه نه.....

خدایا احساس و عاطفه  دادی که تو ثانیه ثانیه زندگی عذابمون بدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ قوه حس و درک رو از ما بگیر بعد هرجوری که میخوای ما رو بکوبون اول بهمون به جای قوه ی آدمیت قوه ی اشیاء بده بعد....

خدایا خودت از همه چی منزهی و هیچ درد و غمی به تو راهی نداره واقعا اگه مزه درد، مزه عشق و مزه درد عشقو میچشیدی اینا رو خلق میکردی؟؟

ما رو خلق کردی که پنجاه-شصت سال بهمون عمر بدی و تو لحظه لحظه ش غم و درد بریزی رو سر زندگیمون بعد از آتش جهنم هم ما رو بترسونی؟؟؟ هرجوری فکر میکنم میبینم من جهنمی ام میگن نا امیدی بدتر از کفره این دنیا بکشیم اون دنیا بکشیم این یعنی چی؟؟

میگن خداوجود داره وقتی میگم پس کو میخوام ببینمش میگن خفه شو خدا دیدنی نیست؟؟؟ این منطق ماست؟؟؟

خدایا تیر آخرو بزن خلاصمون کن حالا که خودت همه چی رو برامون از اول نوشتی چون باورم شده که من تو زندگیم بی اختیار بودم چون هر راهی رو رفتم بد سرم اومد پس تو خواستی اینطوری شه.

دوستان یه زمانی فکر میکردم خدا بهترین عشق دنیا رو قسمتم کرده و همیشه شاکر خدا بودم نمیدونید چه حس تلخ و وحشتناکیه که باید همه چی رو خاک کنم و فکر کنم نه عشقی بوده نه احساسی و نه خاطره ای.

فقط یه چی میگم و ساکت میشم:

اگه عطر و بوی کسی که دیگه تو دنیات نیست یادت بمونه کم کم متلاشی میشی و دیگه باید با زندگیت خداحافظی کنی.

خدایا خودت میدونی نوشته هام کفر نیست فقط یه بغضیه که همیشه تو گلومه پس حلالم کن.

دیگه هیچ آرزویی تو دنیا ندارم نه برگشتن کسی که همه دنیام بود و نه .... فقط اینکه از خدا میخوام که مادرمو واسم سلامت نگه داره چون همیشه تو بدترین شرایط پشتیبانم بوده و قدم به قدم باهام اومده و هرگز نتونستم قطره ای از محبتهاشو جبران کنم

خدایا همه مادرها رو حفظ کن.

 

تمام روز میخندم

تمام شب یکی دیگه م

من از حالم به این مردم

دروغای بدی میگم 

================================= 

 

سال نو پیشاپیش مبارک دوستان

 

 

عیدو بی تو نمیخوام

 

اگه این اسمش بهاره و قراره

که از تو خبری برام نیاره     

نمیخوامش

 

اگه این اسمش بهاره و قراره

بیشتر از ابرهای اون دوتا چشم من بباره  

     نمیخوامش

 

عیدو بی تو نمیخوام رخت های نو نمیخوام

 سال تحویل که هیچ، دنیا رو بی تو نمیخوام

 

 

 

کافه

 

دوباره کنج این کافه

نشستم منتها بی تو

دارم تو قهوه ی تلخم

میبینم عکس چشماتو

 

چقدر جای تو خالیه

رو این صندلی چوبی

کنارم نیستی و بی تو

دلم میشه یه آشوبی

 

یه عمری توی این کافه

همه ما رو باهم دیدن

تو نیستی و همه دارن

منو با دست نشون میدن

 

رو میز پشت سر داره

یکی دوستت دارم میگه

دلم میلرزه میبینم

که گل میدن به هم دیگه

 

میفتم یاد روزایی

که تو بودی کنار من

چه زود پاییز شد و گلها

تو دستای تو پژمردن

تو دستای تو پژمردن

 

به جز من توی این کافه

کسی انگاری تنها نیست

بدون تو چه دلگیرم

برام این لحظه زیبا نیست

 

صدای خنده میپیچه

تو مه دود همین کافه

یکی از پشت سر میگه

بی زحمت 2تا نسکافه

 

رو میز پشت سر داره

یکی دوستت دارم میگه

دلم میلرزه میبینم

که گل میدن به هم دیگه

 

میفتم یاد روزایی

که تو بودی کار من

چه زود پاییز شد و گلها

تو دستای تو پژمردن

تو دستای تو پژمردن

تو دستای تو پژمردن

 

 

جمعه بیست و پنجم اسفند 1391 2:0 بـ ه قـلمـ ashksara
سلام.

18سالم بود ترم دوم کاردانی بودم(سال ۸۵)که تو کتابخونه سبزه میدون رشت با ......


... ادامـ ه حرفـامـ ...
سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1391 17:40 بـ ه قـلمـ ashksara

خداوندا...
نادانی دیروز ، شادی امروزم را گرفت !
نادانی امروزم را بگیر تا شادی فردایم را از دست ندهم …

 

سلام دوستان. حال درد و غصه هاتون چطوره؟؟ قد کشیده؟؟ امیدوارم ریشه شون خشک شه...

شرمنده مشغله کاریم زیاده سر فرصت حتما جواب کامنت ها و درخواست لینکاتون رو میدم.

 

 

تو دنیای من هیچکسی جز تو نیست

منم با یه خونه یه دونه اتاق

همه صورتم خیسه گریه ست بزار

همین جوری تاریک بمونه اتاق

 

از این خونه لعنتی خسته ام

من افسردم از وقتی عاشق شدم

جای زندگی توی آغوش تو

دارم زندگی میکنم با خودم

 

من حتی واسه درد و دل کردنم

کسی رو ندارم که درکم کنه

من عاشق شدم عاشق اون کسی

که هر لحظه تونست ترکم کنه

 

من عاشق شدم عاشق اون کسی

که اصلا نمیدونه چی میکشم

کسی که به من بی توجه شده

که حتی نمیفهمه دلتنگشم

 

از این خونه ساکت و این اتاق

از اینکه بهش خیلی وابسته ام

از این حس تنهایی لعنتی

از اینکه نفس میکشم خسته ام

 

من حتی واسه درد و دل کردنم

کسی رو ندارم که درکم کنه

من عاشق شدم عاشق اون کسی

که هر لحظه تونست ترکم کنه

 

  

سه شنبه سوم بهمن 1391 22:34 بـ ه قـلمـ ashksara

سلام.

اومدم بنویسم از خودم از دلم از این روزا و شبا و لحظه هایی که  ثانیه به ثانیه ش داره از عمرم کم میکنه

 

 

بسوز

 

بسوز دل من که وقت سوختن تویه

دم چشم به جاده دوختن تویه

همه فکر و ذکر یار تو فقط

به غریبه ها فروختن تویه

 

هنوز هنوزم ازش تو دل نمیکنی

چقدر عکسشو تو بوسه میزنی

دل من نمیشه باورم که تو

دل پر غرور و صادق منی

 

یه روز دلتو چه ساده برد

تو رو تا دم بهشت پیاده برد

دل من غم تو رو اون نخورد

تورو به جهنمی سیاه سپرد

 

ببین دیگه اسممو به لب نمیبره

دیگه دردمو به جون نمیخره

 

بیا پنجره به روی این قفس بکش

پاتو از هوای گریه پس بکش 

همه چی درست میشه دووم بیار

تو فقط یکم دیگه نفس بکش

 

همه زندگیم فدای تو فقط

دل من یکم دیگه نفس بکش

 

دوشنبه یازدهم دی 1391 1:48 بـ ه قـلمـ ashksara

سلام به همه دوستهای خوب و وفادارم. شرمنده که دیر میام و آپ میکنم البته تو فیس بوک بیشتر مطلب میزارم. تقریبا همه عزیزانی که درخواست لینک دادن رو لینکشون کردم پس وبلاگ من رو هم لینک کنید. اگه کسی جا مونده لطفا کامنت بزاره. از اینکه وقت نمیکنم تو وبلاگتون کامنت بزارم واقعا عذر میخوام.

زندگی برام فوق العاده سخت شده

 

اگه دیدینش بهش بگین تسل___یت باد

مرد کسی که یه عمر بهش شخصیت داد 

 

 

 

خدا اینجاست

کنار من کنار تو

دارم کم کم میرم پیشش

به یاد تو به یاد تو

 

چشام از گریه سیره

پاشو زود بیا که دیره

بیا دستامو نگاه کن

جای بوسه هات یه تیغه

 

نمیدونی چی کشیدم

جز تو هیچی رو ندیدم

اگه باورم نداری

بیا رگهامو بریدم

 

خدایا کی میام پیشت

کی از این درد رها میشم

من آغوش تو رو میخوام

بمیرم زنده تر میشم

 

خدا میخوام بیام پیشت

دارم هی خسته تر میشم

من آغوش تو رو میخوام

بمیرم زنده تر میشم

 

نمیخوام وقتی که رفتم

بیان بشکافن این قلبو

ببینن اسم کی توشه

دلیل رفتن من رو

 

نمیخوام وقتی که رفتم

بخوان بشکافن این قلبو

ببینن اسم تو توشه

بفهمن معنی دردو

 

خدایا کی میام پیشت

کی از این درد رها میشم

من آغوش تو رو میخوام

بمیرم زنده تر میشم

 

خدا میخوام بیام پیشت

دارم هی خسته تر میشم

من آغوش تو رو میخوام

بمیرم زنده تر میشم

 

 

شنبه بیست و هفتم آبان 1391 14:20 بـ ه قـلمـ ashksara

 

 

خیلی دوست دارم بدونم

این شبا راحت میخوابی

رویاهات شیرینه یا که

مثل من غرق عذابی

 

خیلی دوست دارم بدونم

پیش من نباشی سخته

خونه آرزوهاتو

حالا کی واسه تو ساخته

 

بهم بگو چه حالی داری

وقتی دستام از تو دوره

نمیدونی شب و روزام

بی تو خیلی سوتاکوره

 

بهم بگو چه حالی داری

وقتی من پیشت نباشم

نمک خودخواهی هامو

روی قلب تو نپاشم

 

 

 

میتونستی نری پیشم بمونی

میتونستی تو آغوشم بمونی

 

نبودی اون کسی که پای حرفاش

بمونه چون تو از من دور بودی

 

نشد با این دل زخمی رها شم

نشد تا آخرش پیش تو باشم

 

همه دردامو پنهون کردم از تو

نشد با تو تو شعرات هم صدا شم

 

من اینجا با همین اشکها

با این زخمها با این غصه

نمیشه باورم حالا

رسیدیم ما ته قصه

 

تموم لحظه هامونو

همه خاطره هامونو

سپردی دست راهی که

میسوزونه هر دوتامونو

 

میخواستم سیل این اشکام

رو موج راه تو سد شه

میخواستم جاده رفتن

واسه تو رو بن بست شه

 

نمیخواستم که بی چشمات

بشم تسلیم تنهایی

چه سخته از تو دل کندن

تویی که عشق و دنیامی

 

نمیخواستم که دور از تو

اسیر لحظه ها باشم

تو این کابوس تنهایی

اسیر غصه ها باشم

 

میتونستی نری پیشم بمونی

میتونستی تو آغوشم بمونی

 

دلم میگیره بی تو از نبودت

فراموشم نمیشه خاطراتت

 

 

پنجشنبه پنجم مرداد 1391 16:35 بـ ه قـلمـ ashksara

 

اینقَدَر از همه کس بد دیدم

که به چشمای خودم بدبینم

شاید دنیا خوبه و من داغم

دنیا رو با دید بد میبینم

 

شاید زود رنجم و مشکل بینم

که همه چی رو به دل میگیرم

زود قضاوت میکنم که میگم

در ِِ این دنیا رو گِل میگیرم

 

اگه سرتاسر زندگی من مصیبته

اگه  پشتم زخمی خنجر یک رفاقته

اگه پاداش وفاداری من خیانته

مگه تقصیر منه مگه تقصیر منه؟؟

ای خدا بهم بگو اگه تقصیر منه

 

چرا بد بیاری تو فال منه

چرا تقویم من از غصه پره

چرا سرنوشت من شکستنه

چرا دردام خارج از تصوره

 

اگه تقصیر منه جرمم چیه

من طغاس چی  رو میدم ای خدا

من مقصر بگو کی تموم میشه

که عذابمو کشیدم ای خدا

  

اگه سرتاسر زندگی من مصیبته

اگه  پشتم زخمی خنجر یک رفاقته

اگه پاداش وفاداری من خیانته

مگه تقصیر منه مگه تقصیر منه؟؟

ای خدا بهم بگو اگه تقصیر منه

 

 

شنبه دهم تیر 1391 0:13 بـ ه قـلمـ ashksara

محکوم

 

دارم از نگات میپرسم

 اون نگاه پاک و معصوم

چرا چشم من و تو شد

به خداحافظی محکوم

 

داره از نفس میفته

 دل بی گناه و خسته

بزار خوب نگات کنم من

چه غمی چشماتو بسته

 

چرا سرنوشت نوشته

روز خوبمون گذسته

واسه دلداری ندارم

چیزی جز بغض شکسته

 

حالا که راهی برای

پیش تو نشستنم نیست

قول بده نیای تو خوابم

 شب به شب با چشمای خیس

 

آخ که این لحظه چه سرده

توی هر قافیه درده

دل من برای موندن

دنبال راهی میگرده

 

میبینی نمونده راهی

میکشی بازم یه آهی

آخر قصه ما رو

کی نوشته اشتباهی


========================================= 

 

تو تنهاش نذاشتی

 

تا بوده همینه

یکی ساده میره

یکی از غم عشق

یه گوشه میمره

 

تا بوده همینه

یکی بقراره

یکی توی قلبش

محبت نداره

 

میدونم که موندی

 تو تنهاش نذاشتی

خیال کردی خوبه

توقع نداشتی

 

چیکارش باید کرد

 تا بوده همینه

یکی اون بالا هست

خودش خوب میبینه

 

نگو خوب میدونم

اگه کوه دردی

با خنده گذشتی

تو نفرین نکردی

 

نگو خوب میدونم

تا بوده همینه

اینجا آسمون نیست

عزیزم زمینه

 

میدونم که موندی

 تو تنهاش نذاشتی

خیال کردی خوبه

توقع نداشتی

 

چیکارش باید کرد

 تا بوده همینه

یکی اون بالا هست

خودش خوب میبینه





یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 16:34 بـ ه قـلمـ ashksara


طراح : Arash